سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
ترنم باران



ترنم باران






درباره نویسنده
ترنم باران
ترنم باران[99]
اللهم الرزقنا زیارت الحسین(ع) فی الدنیا و شفاعت الحسین فی الاخره
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
شهریورماه1385 [4]
مهرماه1385 [8]
آبان ماه 1385 [12]
آذر ماه 1385 [6]
دی ماه 1385 [4]
فروردین ماه1386 [6]
اردیبهشت ماه 1386 [3]
خرداد ماه 1386 [2]
تیرماه 1386
مرداد ماه 1386 [4]
شهریور ماه 1386 [2]
مهر ماه 1386 [5]
آذر ماه 1386 [2]
دی ماه 1386 [4]
فروردین ماه 1387
اردیبهشت ماه 1387 [2]
خرداد ماه 1387
تیر ماه1387
مرداد ماه 1387
شهریورماه1387 [3]
مهر ماه 1387
دی ماه 1387
خرداد ماه1388
آذرماه 1388
اردیبهشت ماه1389
شهریورماه 1389
فروردین ماه1390
اردیبهشت ماه 1390 [2]
خرداد ماه 1390 [4]
شهریورماه1390 [4]
آذرماه 1390 [3]
دی ماه 1390 [2]
بهمن ماه 1390 [2]


لینک دوستان
پایگاه اطلاعاتی و کاربردی شایگان
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
شاهد
خاک
ساقی رضوان
دهاتی
منتظر روشنی
گروه اینترنتی جرقه داتکو
بوی سیب
باران بهاری
دل نوشته های یک دختر شهید
شکوه پرواز
پاک دیده
صفحات انتظار در فراق گل نرگس
خبر آمد ،خبری در راه است
تا دیدار یار
دوازدهمین برکت
چهارم شخص مجهول
پیام گل سرخ
تعقل وتفکر
نخود
*رحمتی برای عالمیان*// وبلاگ دوم ترنم باران//
سرعت
خادم الشهدا
طراحی وبسایت
ترنم
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
ترنم باران


لوگوی دوستان

وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :41393
بازدید امروز : 6
 RSS 

   



در روزگاران قدیم


مردی بود حکیم


که هر روز برای نوشتن به کنار دریا می رفت


و پیش از شروع به کار در امتداد ساحل قدم می زد


روزی از روزها


همچنانکه به راه رفتن و نظاره مشغول بود


در دوردست ها


کسی را دید که دست افشانی حالتی از سماع داشت


خرسند شد


چون بنده ای را می دید که شکر صبحگاهان به جای می آورد


به شتاب راه سوی او گرفت


چون نزدیکتر شد


دریافت که مردی جوان است و آنچه می کند رقص و سماع نیست


بلکه خم می شود ، چیزی از زمین بر می دارد


و به آرامی به درون آب پرتاب می کند


چون نزدیک تر شد ، پرسید


ای مرد جوان به چه کاری مشغولی ؟


مرد جوان ایستاد ، نگاهی کرد و گفت:


ستاره های دریایی را دوباره به آب می سپارم


حکیم پرسید:


چرا ستاره های دریایی را دوباره به آب بر می گردانی؟


جوان پاسخ داد: چون مد فرو نشسته و تابش تند آفتاب 


مرگ ستاره های دریایی را در پی دارد


حکیم گفت اما مرد جوان تو میدانی که در کنار این ساحل بلند


صدها هزار ستاره دریایی بیرون از آب افتاده اند


عمل تو در این میان چه تاثیری بر جای می گذارد؟


مرد جوان که به آرامی گوش فرا داده بود


باز خم شد، ستاره ای دیگر برداشت


آن را به آب سپرد و گفت


بر حیات این ستاره تاثیر خواهد داشت



در درون هر آدمیزاده ای ودیعه ای نادر نهفته است


ودیعه ای که توان تاثیرگذاری او را متمایز می کند


و اگر از وجود آن با خبر شویم


با چنین اشرافی


می توانیم بر شکل گیری آینده تاثیر بگذاریم


 


آنچه باید انجام دهیم 


یافتن ستاره های درونمان است


با بازگردانیدن آنها به جهان


خردمندانه و نیکو


برکت وجود ما


جهان را آباد خواهد ساخت


 


 



نویسنده » ترنم باران » ساعت 8:49 عصر روز جمعه 18 فروردین 91


میان بقچه زمین


همیشه یک صدای خوب


یک طلوع تازه هست


که دستهای سخت هر درخت


و چشم های هر پرنده مهاجری به انتظار اوست


و دیدنش


اگرچه بارها و بارها


ولی درست مثل خنده ای دوباره تازه است


و راه او


در امتداد راه سبز جویبار


درون قلب دانه ای درون خاک


کنار من کنار تو


و نام او


بهار


 


به امید آمدن بهار دلها




نویسنده » ترنم باران » ساعت 9:13 عصر روز سه شنبه 1 فروردین 91




نویسنده » ترنم باران » ساعت 2:27 صبح روز دوشنبه 4 مرداد 89